خرید بک لینک
ای پرده دار آتش غم، هر نفس بسوز یک عمر بس نبود تو را، زین سپس بسوز از آرزوی خنده ی گل در بهار عمر ای مرغ پر شکسته، به کنج قفس بسوز می سوختی به حسرت و دیدی که عاقبت بر حال تو نسوخت دل هیچکس، بسوز چون غنچه باش پردگی درد خویشتن زین غم که نیستت به گلی دسترس، بسوز یک عمر همچو شمع همه شب گریستی یعنی هوای سوختنت هست، پس بسوز هر گوشه ای ز دامن آه سحر فتاد در دست ناله ای دگر ای همنفس بسوز مهرداد اوستا(محمد رضا رحماني)

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 16:14

از نظر عمرم بشــد از بس رخت منظر مراست عمر من سر رفت و اما حسرتت در سر مراست عاشقان را قرن ها با چشـــم تو شور است وليك شوري اشكــــــــي به چشم ِ حسرتي ديگر مراست در عطشگاه خيالت گـــــر چه جانم سرخ شد با لب سرخت ولي ســر چشمه ي كوثر مراست مِهر من تابان ترين تفسير مــــاهِ روي توست كز ازل تابيده در روي تو تا محشر مراست كــــــــــاخ ترديد از خيالِ سرّ تو ويران شود وين چه سرّي در يقين كوخي از باور مراست؟ آفــــــــــــــتاب حسرتت جـان مرا ســـوزد هنوز شمه اي از اين حكـايت جان

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 3:24

نه شگفت اگر بگویی که مرا نمی شناسی بلی ای بلا تو شاهی و گدا نمی شناسی نه همین وفای ما را، که محبت و وفا را به خدا نمی شناسی ، به خدا نمی شناسی دل من شکستی آخر به نگاه خشمباری به خدا تو قدر دل را و مرا نمی شناسی گهری گرانبها را چو خَزَف فکندی از کف چه کنم تو را که طفلی و بها نمی شناسی به نگه شناختم من، که تو بیوفا حبیبی تو صفای مهربانان ز صدا نمی شناسی غم عشق و دردمندی ز نگاه بی زبانم به سزا شناس جانا، به سزا نمی شناسی نکنم سفر به شهری که در او صفا نباشد تو ولی سفر پرستی و صفا نمی شناسی مهدي اخوان ثالث

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 3:23

مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست حدیث عاشقی بر من رها کن تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست به فریادم ز تو هر روز، فریاد! از این فریاد روز افزونم ای دوست شنیدم عاشقان را مینوازی مگر من زان میان بیرونم ای دوست نگفتی گر بیفتی گیرمت دست!؟ ازین افتاده تر کهاکنونم ای دوست؟! غزلهای نظامی بر تو خوانم نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست نظامي گنجوي

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:31

هنوز وقتی از آن وعده گاه می گذرم تو در کلاس نشستی کنار پنجره هستی خوشم به هرچه که فرداست همیشه جای تو آنجاست همیشه و هر روز میان من و تو راز است که از چه پنجره باز است دبیر، محوری از درس و فصلِ مختصات کشیده در صفحة لاجورد تخته سياه چنان که انگاری کشیده نقشي از آه سبیل و موی سیاهش پر از غبار گچ است که درس می گوید : «دو خط به رازِ بزرگی که نقطه می باشد مگر به هم برسند» که با نگاه ملامتگر و به سر رفته یکدفعه نگاهش از تو به من می دود که پايینم سر و نگاهم را دوانده ، می چینم دبیر پنجره را قهروار می بندد به کج خیالی ام انگار با نگاه کجش به زور می خندد ................

برچسب: شعر ای دل اگر عاشقی,شعر ای دل,شعر ای دل شکایت ها مکن,شعر ای دل غمین مباش,شعر اي دل اگر عاشقي,شعر ای دل ساده بکش درد,شعر آی دل سینا حجازی, نویسنده: النا فدایی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 5:38

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباستآنجا که باید دل به دریا زد همینجاست در من طلوع آبی آن چشم روشنیاد آور صبح خیال انـگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نـگاهتآنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی رااز من بپـوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اماچشمان ما را در خـموشی گفت و گوهاست دیروزمان را با غروری پوچ گشتیمامروز هم زانسان، ولی آینده ماراست دور از نوازشهای دست مهربانتدستان من در انزوای خویش تنهاست بگذار دستت را در دستم گذارمبی هیچ پروایی که دست عشق با ماست حسين منزوي

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 5:38

نداند رســــــم یاری بی وفا یاری که من دارم به آزار دلــــــم کـــــوشد دلآزاری که من دارم و گــــــر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری دلازاری دگــــــر جـــــوید دل زاری که من دارم به خـــــاک مــــــن نیفتد ســــایـه سرو بلند او ببین کــــــوتاهی بخت نگونساری که مـن دارم گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر بکـــــوی دلفـــــریبان این بود کاری که من دارم دل رنجـــور من از سینه هر دم می رود سویی ز بستر مـــــی گریزد طفل بیماری که من دارم ز پند همنشیـــــن درد جگـــر سوزم فزونتر شد هلاکـــــم مــــی کند آخر پرستاری که من دارم رهـی آن مه به سوی

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:12

هيـچ جـز يـاد تـو ، روياي دلاويـزم نـيستهيـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـيزم نـيست! عـشق مي ورزم و مي سـوزم و فـريـادم نـه!دوست مي دارم و مي خـواهـم و پـرهـيزم نـيست. نـور مي بـيـنم و مي رويـم و مي بـالم شـاد ،شاخه مي گـستـرم و بـيـم ز پـائـيـزم نـيست. تـا به گـيتي دل ِ از مهـر تـو لبـريـزم هـستکـار با هـستي ِ از دغـدغـه لـبريـزم نـيست بخـت آن را کـه شـبي پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ،بـا تـو ، اي غـنچه نشکـفـته بـياميـزم نـيست. تـو بـه دادم بـرس اي عـشق ، که با ايـن هـمه شـوقچـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـريـزم نـيست فريدون مشيري

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:12

همواره عشق بی خبر از راه مي رسد چونان مسافري که به ناگاه مي رسد وا مي نهم به اشک و به مژگان تدارکش چون وقت آب و جاروي اين راه می رسد اينت زهي شکوه که نزدت سلام من با موکب نسيم سحرگاه مي رسد با ديگران نمي نهدت دل به دامنت چونانکه دست خواهش کوتاه مي رسد ميلي کمين گرفته پلنگانه در دلم تا آهوي تو کي به کمينگاه مي رسد! هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر وقتي که سيب نقره اي ماه مي رسد شاعر! دلت به راه بياويز و از غزل طاقي بزن خجسته که دلخواه مي رسد حسين منزوي

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:12

پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!تا که بگویم غم دل بیشتر دوست ترت دارم از هر چه دوستای تو به من از خود من خویش تر دوست تر از آن که بگویم چه قدربیش تر از بیش تر از بیش تر داغ تو را از همه داراترمدرد تو را از همه درویش تر هیچ نریزد بجز از نام توبر رگ من گر بزنی نیشتر فوت و فن عشق به شعرم ببخشتا نشود قافیه اندیش تر قيصر امين پور

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:12

بر اسيري كـــــــه رهائيش تمنا نكند حيف باشــــــد دل صياد محابا نكند دلخوش از كنج غم تو دل ويرانه ي من كار اين گنجْ رها هيچ به فـردا نكند به سياهي دل چشم تو سوگند كه او با دل مــــــــردم شبخيز مدارا نكند سختي عشق تو آن كرد به جانهاي لطيف كه دل سنگِ زمان با تن خارا نكند كارم از سلسله ي موي تو تا حدي كه كس به ديوانگي ام جرأتِ حاشا نكند نكند نامه ي درد دل من با لب تو غير آن نكته كه از قند و گل انشا نكند بهرام باعزت

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:12

صفحه بندی